و نسیم هم پر...
از اول تابستون مریم پر، حمیده پر
و دیشب نسیم هم پر...
بالاخره نسیم هم رفت خونه بخت.دیشب مراسم عقدش بود. من و مامان هم رفتیم.بماند که اول مجلس سر یه موضوعی اعصابم به هم ریخت ولی در کل مجلس شادی بود. مامان بزرگا دایره (دف) میزدن و میخوندن . گاهی هم میرقصیدن که خیلی دیدنی بود
خواهر دوماد که دختر خاله عروس بود یه سوتی داد به درازای تاریخ. وقتی حاج اقا خطبه عقد رو برای بار سوم خوند خواهر دوماد گفت: عروس زیر لفظی میخواد. فک کنم یادش نبوده که فعلا خواهر دوماده، نه دختر خاله عروس. وقتی فهمید چی گفته قیافش دیدنی بود
. جالبی ماجرا اینجا بود که خونواده داماد زیر لفظی تهیه نکرده بودند. ولی این دوست ما خانومی کرد و بله رو گفت...
ارزو میکنم که همیشه مثل اولین روز زندگی جدیدش، زندگی کنه...
ارزو میکنم که همیشه حرف همو بفهمن و به عقایدهم احترام بزارن...
اخرای تابستونه و مامانم تصمیم داره تا پایان تعطیلات بافت قالی رو تموم کنه منم سعی میکنم تا جایی که امکان داره کمکشون کنم. پس اگه دیر به دیر، به وبلاگ دوستان سر میزنم عذرخواهم
اینم چند تا عکس از قالی های دست باف خودمون
این طرح خشتی هست
اینم طرح مزرعه، که خودم شخصا عاشقشم
ایام به کام و شاد باشین
همیشه به عروسی
دید و بازدید و روبوسی
طرح قالی تون هم خیلی قشنگه ، موفق باشین و انشااله جهیزه عروس بشه .