❀ خاطراتی از جنس خورشید ❀

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است


خداحافظی و تشکر کردیم و رفتیم اتاق خانوم حسینی. گفت:تا پنج شنبه آینده نتایج مشخص میشه و یه شماره تماس داد تا تلفنی نتایج رو بپرسیم.

مسیر ساختمان رادیو تا در خروجی سازمان تقریبا طولانی بود.تو این مسیر زراره خواست تا صدای ضبط شدشو بشنوه.گوشیمو گرفت و صداشو گوش داد. از صداش راضی نبود، چون همه متن ها رو با یه ریتم خونده بود. ولی از صدای من خیلی تعریف کرد و گفت مطمئنه که من قبول میشم و هنوز از سازمان خارج نشده قول یه ناهار حسابی رو ازم گرفت. زراره رفت خابگاه منم سوار اتوبوس شدم تا به خونه برگردم. تو اتوبوس صدای خودم و زراره رو چند بار گوش دادم. رو صندلی کنارم یه دختر حدودا 25 یا 26 ساله نشسته بود و تمام حواسش رو جمع کرده بودتا بفهمه من چی گوش میدم( فک کنم موقع تجزیه تحلیل صداها قیافم خیلی دیدنی شده بود که طرف این طوری کنجکاو شده بود بفهمه چی گوش میدم). منم تصمیم گرفتم تا صدامو بدم بهش تا بشنوه. هم کنجکاویش ارضا بشه هم نظرشو بگه. بهش گفتم: میشه این فایل صوتی رو گوش کنید و نظرتونو دربارش بگین؟ با خوشحالی قبول کرد و صدارو شنید.... گفتم: خوب چطور بود؟ براگویندگی رادیو خوبه؟ یه نگاه کلی بهم کرد و گفت: شما گوینده اید؟ گفتم: نه، تازه امروز رفتم تست دادم. اونم گفت که صداتون عالیه و مسلما قبول میشین، و یه عالمه برام ارزوی موفقیت کردکه باعث شد یه عالمه اعتماد به نفس بگیرم و کلی به اینده امیدوار شم...

 

رسیدم خونه، دیدم فقط داداشم خونست.گفت چطور بود؟ گفتم بد نبود خودت گوش کن. گوشیو گرفت و صدا رو شنید در اخر گفت: مبارکش باشه حتما قبول میشه. گفتم: کی؟؟؟ چی؟؟؟  گفت: دوستت دیگه!!! شک کردم نکنه اشتباهی صدای زراره رو گوش کرده ولی دیدم نه صدای خودم بوده. بهش گفتم این صدای من بود نه دوستم. گفت: برو بچه خودم بزرگت کردم... یعنی میخوای بگی صداتو هم نمیشناسم دیگه؟؟؟!!!خلاصه بعد از کلی کل کل متقاعدش کردم که صدای خودم بوده و اونم کلی منو امیدوار کرد. خونواد و دوستان اونقدر بهم امید دادن که دیگه خودمم تو قبولیم شک نداشتم. دو هفته گذشت  و من دو، سه دفعه تماس گرفتم که گفتن نتایج نیومده و امروز، فردا کردند. یه روز که از دانشگاه برمیگشتم و با دوستام سوار سرویس بودم تماس گرفتم. دوستام همش بیخ گوشم میگفتن صلوات نذر کن زیارت عاشورا نذر کن پول نذر کن و...

خلاصه بعد از کلی معطلی خانم حسینی گفت قبول نشدم خیلی ناراحت شدم واقعا هم بعد اون همه امید سخت بود، ولی هنوز به قبولی زراره امید داشتم. نتیجه تست زراره رو هم پرسیدم که گفتن اونم قبول نشده... باز خوب بود که زراره خودش به قبولیش امید نداشت. چون میدونست صدا سیما معمولا افراد بومی رو استخدام میکنه تا بعدا مسائل مهاجرت به زادگاه و اینا پیش نیاد...

چند روز گذشت و مامانم گفت: یکی از دوستام  گفته "اونجا فقط باید پ*ا*ر*ت*ی داشته باشی که اگه نداشته باشی صدات حالا هر چقدر هم خوب باشه اصلا مهم نیست".

این که قبول نشدم الان اصلا مهم نیست چون خدا هر چی خواستم و بهم نداد، بعدش خیلی بهترشو بهم داده ومن بازم به امید بهترینهاشم. اون چیزی که مهمه اینه

"چه روزگاریست... میگویند شایسته سالاری و عمل می کنند به پ*ا*ر*ت*ی سالاری"

 

khorshid ❋
۲۶ مرداد ۹۳ ، ۰۴:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ نظر

......بسم الله......

Honami.デコメ のデコメ絵文字چند وقت پیش به اصرار خونواده و دوستان برای تست صدابه همراه یکی از همکلاسی هام (زراره) که صدای خاص و قشنگی داشت به سازمان صدا و سیما شهرمون رفتیم. فرم درخواست کار رو پر کردیم و قرار شد روز پنج شنبه همون هفته ساعت 8 تا 9 برای تست، دوباره بریم سازمان.

お勧めだよ ネオン のデコメ絵文字روز پنج شنبه رسید و برای تست رفتیم.مسئول این کار، خانم حسینی دو برگه حاوی چند متن بهمون داد و گفت تو اتاق کناری میتونیم تمرین کنیم. رفتیم داخل اتاق و شروع کردیم به تمرین چند دقیقه که گذشت یه اقای جوون هم اومد داخل اتاق بهش سلام کردیم و تمرین رو از سر گرفتیم .اونم نشست وشروع به نوشتن چیزایی داخل سالنامش کرد.در حین تمرین بعضی کلمات رو اشتباه تلفظ میکردیم یا لحنمون مناسب متن نبود که این اقا مارو راهنمایی میکرد ومن واقعا ازش ممنون بودم. نیم ساعت که گذشت خانوم حسینی اومدن و گفتن: اگه اماده این برای ضبط بریم. ما هم اعلام امادگی کردیم و و با کمی استرس همراهش شدیم.

 

 

ネオンカラー のデコメ絵文字 ما رو به اتاقی برد که دوتا خانوم اونجا بودن و با میکسر صدا کار میکردند. از ما خواستن بشینیم تا کارشون تموم بشه. نشستیم، برامون چایی اوردن و من شروع به دید زدن اتاق کردم.

お勧めだよ ネオン のデコメ絵文字 یه اتاق حدودا 12 متری بود با دکور کرم و قهوه ای...کاغذ دیواری کرم وقهوه ای ، مبل های کرم  باعسلی قهوه ای، یه کمد قهوه ای که چند تا کشو داشت برای پرونده ها و یه گلدون قشنگ که روی کمد بود. داخل اتاق غیر از در ورودی یه در عایق صدا با روکش قهوه ای چرم بود و کنارش هم یه قسمت شیشه ای بزرگ که داخل اتاقک ضبط کاملا مشخص بود و جلوی این دیوار شیشه ای هم میکسر بود که خانوما باهاش کار میکردند... در کل اتاق یه ارامش و ابهت خاص داشت  که منم تحت تاثیرش فضا استرسم از بین رفت

 

5 دقیقه که گذشت، گفتن برای ضبط بریم داخل اتاق. اول زراره رفت و من با گوشی صداشو ضبط کردم تا خودش بعدا گوش کنه. کار ضبطش تمام شد و اومد بیرون ونوبت من شد. کفشامو در اوردم، بسم الله گفتم و رفتم داخل اتاقک داخل اتاقک با موکت فرش شده بود دیواراش هم قهوه ای روشن بود. روی صندلی پشت میکروفون مخصوص نشستم . بعد از معرفی خودم و گفتن رشته تحصیلی و دانشگاه محل تحصیلم، خوندن متن رو شروع کردم.نیمی از متن ها رو خونده بودم که خانوما رفتن بیرون منم بی خیال اونا ادامه متن ها رو خوندم و در اخرم شیطنتم گل کرد و یه" با تشکر" به سبک هلیا، تو فیلم ویلای من گفتم و از اتاق خارج شدم. چشمم که به دوستم افتاد دیدم  دلشو گرفته و از خنده قرمز شده ... گفت: اخرشو خیلی باحال گفتی و دونفری با هم زدیم زیر خنده.

 

خانوما اومدند و گفتند کار شما تمومه. میتونید از خانوم حسینی زمان اومدن نتایج رو بپرسین و خسته نباشید...

 

ネオンカラー のデコメ絵文字 ادامه دارد...

 

 

 

khorshid ❋
۲۱ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ نظر

サイコー のデコメ絵文字 روزی یکی از همکلاسی هایم که همچون عروس هزار داماد است گفت:" دختری که تا... سالگی عاشق نشود مسلما مشکل دارد."فکر کنم باید زودتر برای خود عشقی دست و پا کنم وگر نه انگ مشکل دار بودن به من میچسبانند

چه روزگار غریبی عروس هزار داماد نباشی مشکل داریشکلکــ ـــ روناســ ــــ ـ  

 

 

 

 


 サイコー のデコメ絵文字 نمیدانم چرا تا چشمم به این مایع حیات می افتد تصویر استخر دانشگاه جلوی چشمانم ظاهر میشود و حس ترس، دلهره، عصبانیت و بیچارگی به یک باره بر من هجوم میاورند... این ترم دیگر نمیتوانم از برداشتن دو واحد شنا شانه خالی کنم. خدا خودش به دادم برسد   

 

サイコー のデコメ絵文字 گاهی با تک تک سلول های بدنم نیاز به مطالعه را احساس میکنم و میخواهم با سر به سمت کتاب هایم حمله ببرم و انقدر بخوانم تا ارام گیرم... ولی نمیدانم چه چیز مانعم میشود

این قانون جذب هم گاهی برایم مفید فایده نمیافتد         

 

森ガール かわいい 静止 のデコメ絵文字 چه لذتی دارد با یک قلم و کاغذ ارام گرفتن... لحظه هایتان ارام  

khorshid ❋
۱۶ مرداد ۹۳ ، ۰۵:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

07400000سکوت میکنم به خاطر خودم07400000

 


شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن نوشته هامو حذف کردم چون گاهی باید در برابر بی عدالتی سکوت کرد...

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنمنم مثل خیلی ها سکوت میکنم و تحمل

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنبه قول استاد احمد شاملو سکوت سرشار از ناگفته هاست...

 


 

تشکر از اونایی که نظر گذاشتن، ولی نظرات تایید نشد

 

 

khorshid ❋
۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۷ نظر
  این عید هم گذشت ولی عید خوبی بود.مثل اکثر عیدا مارفتیم خونه بزرگترا... کوچکترا اومدن خونمون، بعد بزرگترا اومدن خونمون بعد ما میخوایم بریم خونه کوچیکترا و...40672_delet_besoze.gif

 

 

  

  دیشب عروسی دعوت بودیم مثل اکثر عروسیای این منطقه کسل کننده بود و جذابیت خاصی نداشت زود شروع شد زود تموم شد ...398719_boredsmiley.gif به نظرم تنها قسمت قشنگ عروسی همون عروس کشون اخرشه که بابام بشدت باهاش مخالفه پس این مورد هم به خودی خود کنسل میشه408019_hanghead.gif

 

 

  

 

 

  روز عید قسمت نشد ناهار ماکارونی درست کنم به جاش امروز درست کردم... گفته بودم که اشپزیم معرکس نمونش همین امروز اشتباهی تو ماکارونی زیره ریختم59292_(5).gif اصلا یه وضعیه19482_eva.gif

 

  

 

بی ربط مینویسم...

یادش بخیر اون قدیم قدیما دخترا تا ازدواج نمیکردند صورتاشونو اصلاح نمیکردن. بعد ازدواج هم، دفعه اول همراه مادر شوهر میرفتن ارایشگاه، اول اجازه میگرفتن از مادر شوهر بعد میرفتن زیر دست ارایشگر  ... یادش بخیر

الان که هزار ماشالا دخترا خودشون یه پا مادر شوهرن... نه ازدواج کردن نه نامزد دارن از متاهلا صورتاشون تمیز تره ماشالا ماشالا87962_cup.gif

 

 

khorshid ❋
۰۹ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۵ نظر
تا حالا شده برات این سوال پیش بیاد که خدا حکمت فلان کارت چیه؟؟؟

الان این سوال برای من پیش اومده. دفعه اول هم نیست که پیش میاد، خیلی وقته که تو جوابش موندم...

خدا فقط بگو حکمت ... چیه؟؟؟ بگو منتظرم، خیلی وقته منتظرم

یه سوال دیگه از شما دوست عزیز ... اگه از خدا شاکی بشی، خیلی شاکی بشی، شکایتشو پیش کی میبری؟؟؟ منتظر جوابتونم 

اینا رو فقط نوشتم که نوشته باشم، که یه کم خالی بشم، که... بی خیال

 

 
  
 

 

پس فردا عیدهشکلکـــْـ هایِ هلــن (هر چی منتظر شدیم که فردا عید بشه، نشد که بشه )

پس پیشاپیش
عیدتون مباررررررررک 18672_bandari.gifانشاءالله عبادات همتون مورد قبول حضرت حق قرار بگیره... امینشکلک های شباهنگShabahang

اخ که چقد دلم برای یه ناهار درست و حسابی کنار خونواده لک زده810619_droolsmiley.gif .ابجیم میگه پسرم ورداشته میگه: مامان چرا دیگه وقتی اخبار شروع میشه(منظورش اخبار ساعت 14 هست) غذا نمیخوریم؟؟؟527919_bujcdvf48m9w69wp.gif

الهی خاله فداش شه، خوشتیپ خاله...314219_afnu1qmj1p9ox67a.gif اونم دلش برای ناهار خوردن تنگ شده656619_vrcrmct3bvk40p7q.gif

و من تصمیم گرفتم...23352_dr_gholi.gif

برای ناهار پس فردا ماکارونی درست کنم40672_delet_besoze.gif اخه تنها غذایی هست که خوب درست میکنم19482_eva.gif. به گفته یه بنده خدایی "شما غیر از ماکارونی غذای دیگه ای هم بلدی درست کنی ایا؟73182_(59).gifو جواب من

記号。矢印。左 のデコメ絵文字" اخه به شما چه ایا؟؟؟47422_damagh.gif به همه چیز کار دارن.والا...19482_eva.gif

 شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنمجددا عیدتون مبارک و ایام به کام24812_gholi_jaz.gif

 

khorshid ❋
۰۵ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر